24 آبانماه

وقت نشد که بنویسم وگرنه این پست رو باید 24 آبان مینوشتم ، یه تاریخ جدید به تقویمم اضافه شد . 24 آبان 93 یه موجود دوست داشتنی جدید به خانواده ما اضافه شد ! بهتره بگم به دنیا اومد قلب

نی نی خواهر دومم قلب هنوز از نزدیک ندیدمش فقط با اینترنت و عکس و فیلم .دوست دارم بغلش کنم اصلا دلم براش تنگ شده ! یهو غصه ام شد که نیست دل شکسته

نی نی خواهر بزرگم که سال 84 دنیا اومد الان 9 سالش تموم شده و کافیه چند روز نبینمش واقعا دلم براش تنگ میشه , راسته که میگن خاله ها بوی مامان رو میدن ! آدم حس میکنه بچه خودشه یا لااقل من چنین احساسی دارم نیشخند 

یه جایی هم خونده بودم که خون میکشه ! منظورش این بود که رابطه خونی افراد با همدیگه هرقدر نزدیک تر باشن بیشتره و آدم با کسایی که رابطه خونی داره احساسات قلبی مشترک و کشش زیادی هم داره . نمیدونم تا چه حد واقعیت داره اما فک میکنم در من زیاد باشه . حتی نسبت به فامیل های دوری که شاید سالها نبینم هم احساس هم خون بودن دارم . 

سرم بیخودی شلوغه ! روزا تند تند میگذره و حس میکنم زودتر از چیزی که باید میگذره ! قاعدتا نباید اینقدر گذر روزا زیاد باشه ولی هست !

دلم برای عاشقانه هایی که مینوشتم تنگ شده ، عاشق نوشتن های عاشقانه بودم چون عشق بود چون دل بود ! حالا که نه عشقی هست و نه دلی چطور میشه بازم نوشت ؟! عشقمو توی یکی ازهمین روزای گذشته که با سرعت سپری میشدن گم کردم و نمیدونم چه روزی و چه زمانی بود ! اگه یه روزی دلمو پیدا کردم دوباره براش مینویسم . 

گاهی پیش میاد که آدمایی سر راهت قرار میگیرن ولی اون دل و اون عشقی که باید باشه نیست پس کلا هیچی نیست ! 

اگه یه روز به گذشته برمیگشتم بازم همونطور عاشق میشدم همون رفتارهای عاشقانه رو تکرار میکردم . هیچوقت از گذشته پشیمون نیستم تنها پشیمونی و تاسف من زمانی هست که در گذر زمان دلم گم و گور شد . 

نذر کردم اگه یه روزی دلم پیدا شد عاشقانه هامو از اول بنویسم .

/ 0 نظر / 17 بازدید