پرت و پلا های یک سرگردون

همیشه می دونستم که می تونم از انگشتای دستم استفاده کنم ولی امتحان نکرده بودم !نیشخند

 

بعد کنکور که خیلی احساس بطالت میکردم ، تصمیم گرفتم یه کاری شروع کنم که همیشه دلم می خواسته انجام بدم ؛ الان ٨ ماهه که یه کلاس مینیاتور میرم و تا حالا ٢ تا تابلو کشیدم  مژه

 

قبلا که این مینیاتور ها رو نگاه میکردم به ذهنم خطور نمی کرد کشیدن یه شاخه یا درخت یا یه دونه برگ اینقدر طول بکشه ! گاهی کشیدن مینیاتور های درست و حسابی برای یک استاد واقعی ٧ یا ٨ ماه طول میکشه .

 

این اواخر خیلی کم کاری میکردم چون برای تمرین باید وقت گذاشت ولی حالا استادم رفته آلمان که نمایشگاهش رو برگزار کنه و تا ٢ ماه دیگه بر نمی گرده ، کلی سفارش کرده که تمرین کنم !خیال باطل ولی من که تا زور بالای سرم نباشه ، کار نمیکنم که !نیشخند

 

از فاصله ۴٠ سانتی متری تابلوی من و استاد شبیه به نظر میرسه ولی از نزدیکتر "‌میان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است"

 

نکته ١ : از بین اعیاد مذهبی دو تا رو خیلی دوست دارم یکی نیمه شعبانه و یکیش عید غدیره . آخ جون این دومی خیلی نزدیکه و به یک دلیل کاملا خودخواهانه عید غدیر رو بیشتر دوست دارم شیطان

 

نکته ٢: یه روز که میرفتم دانشگاه و بارون میومد یاد آقا رضا ( راننده سرویس دبستانمون با همون موهای جوگندمی و ته ریش و چشمای روشن و مهربونش) افتادم که همین موقع ها وقتی بارون میومد برای بچه های سرویس این ترانه ویگن رو می خوند :‌بارون بارونه / زمینا تر میشه / گلنسا جونم / کارا بهتر میشه/....

 

نکته ٣ :داشتم دنبال lyrics یه ترانه قدیمی میگشتم که پیداش کردم و کنارش متن این ترانه کوروس سرهنگ زاده هم به چشمم خورد زیاد شنیده بودم ولی متنش قشنگترهنیشخند که دلم خواست توی وبلاگم بنویسمش برای گوش دادنش اینو کلیک کنید ؛ اتفاقا دو سه سال پیش تیتراژ پایانی سریال اولین شب آرامش هم پخش میکرد ولی با صدای یکی دیگه:

 

به سوی تو به شوق روی تو

به طرف کوی تو

سپیده دم آیم مگر تو را جویم

بگو کجایی

نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم

ببین چه بی پروا ره تو می پویم

بگو کجایی

کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم

به غیر نامت کی نام دگر ببرم

اگر تو را جویم حدیث دل گویم

بگو کجایی

به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی

فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی

یک دم از خیال من نمی روی  ای غزال من

دگر چه پرسی ز حال من

تا هستم من اسیر موی توام به آرزوی توام

اگر تو را جویم حدیث دل گویم

بگو کجایی

به دست تو دادم دل پریشانم

دگر چه خواهی

فتاده ام از پا

بگو که از جانم دگر چه خواهی

 نکته 4 : عروسک های خیمه شب بازی رو بعد از اینکه همه نمایش ها تموم شد دور نمی اندازن ! حتی اگه خیلی قدیمی شده باشن ، یادگاری نگهشون میدارن . چی میشه که بعضی از آدمها عشقشون رو دور میندازن ؟؟!

/ 15 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نون

[نیشخند]

ستاره

مرسی که اومدی دلم شاد شد حالم گرفته اس

ناشناس

خب این انگشتان هنر مند می تونه به بلگ بقیه هم سر بزنه و نظرات مینیاتوری ارائه بده یلدا مبارک پیش پیش

نیما

مبارکا باشه، اعیاد و اینا، به به استاد گرانقدر، هنرمند و اینا... آفرین. در مورد عشق و اینا هم باید بگم که وقتی آدم دنبال رهایی از بند هایی باشه که خودش دور خودش پیچیدهف تمام احساسات قدیمی ش رو می کشه، یا به روش نمیاره، اینه که اونطور می شه.

بارون

سلام! کلاس مینیاتور... خیلی هیجان انگیزه!!موفق باشی. ان شا الله چند تا از کارهات رو بذاری ما ببینیم.[قلب]

تسنیم

این پست آخرت دوباره نگرانم کرد! اگه گذاشتی من خیالم در مورد تو آسوده باشه ....

هادی

با سلام وبلاگ جالبی داری تبریک می گویم. اگر مایل به تبادل لینک با من در 2 وبلاگم هستید در قسمت نظرات وبلاگم اطلاع دهید خوشحال میشم. ممنون http://shahsavaran.persianblog.ir/ http://www.ocen2009.blogfa.com/