پررويی هم حدی داره

چند روز وقتی توی ماشین نشسته بودم تا بابام برگرده یه آقاهه (بگم مردک خيلی خيلی بهتره)که یه مقداری میوه دستش بود اومد طرف ماشین و داشت واسه خودش حرف می زد چون پنجره بسته بود نمیشنیدم فکر کردم آدرس می پرسه شیشه رو کشیدم پایین بعد از 5 دقیقه تازه فهمیدم داره میگه به من کمک کنین !!!31.gif یه غذایی بخرم از قیافه اش معلوم بود چه کاره اس تازه با اون همه میوه توی دستش33.gif قسمت جالبش اینجاست که وقتی داشتم شیشه رو میدادم بالا (چون کولر روشن بود و گداهه فهمیده بود ) گفت حالا که کمک نمی کنین لااقل(لااقل!!!) بذارین بیام توی ماشین همین پشت مشتا بشینم!!! 11.gif11.gif11.gif(من جلو بودم) شیشه رو که کشیدم بالا سریع در رو قفل کردم اگه یه کم دیگه حرف میزد حتما میگفت از ماشین من پیاده بشید15.gif( گدا هم گداهای قدیم !!! ) به قولی والا زمان ما از این خبرها نبود . فقط کافی یه ذره به بعضی ها رو بدی درسته قورتت میدن در واقع میبلعنت16.gif

/ 8 نظر / 3 بازدید
ham ava

سلاملکم.هی بدک نيست جای شما خالی!!!!!!!!بابا عجب گداهای باحالی پيدا ميشن!!!ميخواستی توام از ميوه هاش بر داری!!!!!چه حالی ميداد!!!!!!!!!!!

نويد

به نظر من گدا نبوده خوب کاری کردی دی رو قفل کردی شايد دزد بوده

دوزخ عشق بهشت

سلام ... شرمنده دير به دير سر ميزنم...در مورد گدا ها بايد بيشتر ريشه يابی کرد ... فقط دلم براشون ميسوزه همين.... بدرود

khlawat

سلام وای أدم ميمونه اينا گدان يا .. تشخيص گدا هم سخت شده ميمونی بهشون کمک کنی يا نه؟؟

مهدی

خب يه چيزی می‌دادی به گداهه. چی می‌شه مگه؟ يعنی می‌گی چی کاره بود؟

نوید

بابا بدوووووووووو ديگه

پسري با كفشهاي كتاني!

خب تو هم يه ۲ ۳ تا از ميوه هاشو ورميداشتی و يه سواری هم بهش ميدادی!......... نميمردی که؟!‌ميمردی؟! (چشمک)

زهرا

مرفه بی درد!!!!!.....خوب چی ميشد ميذاشتی اون بنده خدا هم بياد هوای خنک بخوره!....همون ديگه ، توی ماشين کولر دارت ميشينی از احوال يياده ها خبر نداری:دی.....قربووووووووووونت برم من که کلی دلم برات تنگ شده:X