بارون

 

بعد از مدتها آلودگی ،  ساعت 1:30 نصفه شب که بارون اومد ، انگار دنیا رو بهم دادن . داشتم نگران میشدم که نکنه این آلودگی تا مرگم ادامه پیدا کنه که بارون اومد و به تخیلات مرگم در آلودگی هوا پایان داد ! اصلا حرفای هواشناسی باورم نمیشد چون اینقدر هوا آلوده بود که مطمئن بودم توده هوای سرد و بارونی به تهران که برسه حتما حتما قهر میکنه !!! و در حالیکه یه ابر قلمبه(همراه سایر خدم و حشم ! یعنی باد و یه سری خورده ابر و توده ها و اینا !) داره پوزخند میزنه و ابروهاشو بالا و پایین میندازه از آسمون تهران دور میشن ! من و تو هم دنبالش میکنیم ، همون موقع من نفسم بند میاد و از کمبود اکسیژن میمیرم ! تو هم در حال گریه کردنی ! خیالاتم هم تبدیل به تراژدی شدن !

/ 0 نظر / 4 بازدید