سفرنامه مظفرالدین شاه!

 

یه قسمتهایی از سفرنامه مظفرالدین شاه به فرنگ ! نیشخند گفتم حیفه نخونیدش نیشخند

"یکشنبه بیست(و)سیم صفر

........................ رفتیم تا رسیدیم بشهر برلن .  .......... بعد آمدیم رفتیم به باغ وحش ، اول دم در دو تا بچه شیر یک ساله که خیلی هم بزرگ بودند رئیس باغ وحش آورد توی کالسگه ما که دست بدهد ما هم ابدا وحشتی نکردیم و تماشا کردیم . بعد آمدیم تا رسیدیم به قفسه ای که خرس ها بودند همینطور سوار کالسگه بودیم ولی همراهان و نوکرها پیاده در رکاب می آمدند . انواع خرس ها بودند . اول چند خرس بود مثل همان خرسهائیکه در آذربایجان خودمان اقلا نود تا بدست خودمان زده ایم ............................ یک پلنگ سیاه بود که خیلی سیاه و چیز مهیبی بود اما برنخاست راه برود که بدانیم بزرگی او را با سایر پلنگ ها و خوابیده بود ...................... یک مرغابی بود عوض بال دو تا دست داشت خیلی چیزغریبی بود . ..................... بعد آمدیم موشها بود بقدر آدم کانگرو میگویند پاهای بلند داشت دست های کوتاه وقتی میدویدند با پا جفت میزدند دستهاشانرا در هوا نگاه داشته بودند ، چیز غریبی بودند .............. دیگر بقدری از حیوانات وحشی و طیور و چرنده و پرنده دیدم که اگر بخواهم بنویسم دو کتاب میشود. .................. یک حیوانی بود مثل لاک پشت آبی ولی طرف شکمش بسته نبود و باز بود بقدر هزارتا پا و دست داشت ........................... و آمدیم بمنزل شب را هم در منزل خودمان شام خوردیم روضه خواندند خوابیدیم .

پنجشنبه بیست و ششم ربیع الاول

...................................... امشب هم بنا است برویم بتاتر ( به تئاتر) ارفئون . عصری رفتیم بپارک پستف گردش کردیم . شاهزاده ها عضدالسلطنه و یمین الدوله همراه بودند چائی میل فرمودیم تا وقت رسید آمدیم بتاتر ( به تئاتر) . حقیقتا امشب بازی های خوب کردند بازیهای پیشرا دیده بودیم هیچ دخلی نداشت . دو نفر زن سیاه رنگ آمدند آواز خواندند خیلی خیلی بامزه بودند یکی الاغی سوار شده بود با الاغ عشقبازی میکرد خنده داشت ................................... چیزیکه در این دو ساعت و نیم دیدیم و اسباب تعجب است چیز خوردن مردم است که متصل چیز میخورند آنجا که نشسته اند . ............

پنجشنبه هیجدهم ربیع الثانی

.............................................. خلاصه شام خوردیم بعد از شام آقا سید حسین آمد چون شب جمعه بود روضه خواند حقیقتا خیلی خوب خواند و خیلی گریه کردیم . بعد خوابیدیم همینکه خوابمان برد در خواب حضرت شاه اولیا صلوات الله علیه را دیدیم باین قسم که جمعی هستند در خدمت حضرت ولایت پناهی من هم هستم شخصی عبای سفیدی آورد مثل آنکه کسی بخرد من خریدم عرض کردم پدر و مادرم فدای تو باد این عبا را بتن مبارک بپوشانید بعد بمن خلعت مرحمت بفرمائید که از قیامت میترسم . فرمودند آسوده باش من تو را شفاعت میکنم انشاء الله . صبح که از خواب برخاستیم فخرالملک را خواستیم و خوابمان را فرمودیم در روزنامه نوشت. "

سفر نامه دوم مظفرالدین شاه به فرنگ / نشر شهر

پیشنهاد میکنم برید یه جلد بخرید برای کل خانواده و به 90 قسمت مساوی تقسیمش کنید و زمانی که سریال 90 شبی پخش نمیکنه هر شب بخونید نیشخند فقط یه تفاوتی داره که از سریال های 90 شبی روی هم رفته 10 الی 15 قسمتش خنده داره ولی این کتابه  کلش خنده است قهقهه

...
? تلخون | در ۱۳۸۸/٤/۱٧ |   | حرف تازه و کهنه ()