اردی بهشت.بهشت من

 

این روز ها در خودم غرق شدم . این روز ها فقط فکر میکنم ، فکر و فکر و فکر و باز هم فکر . به همه چیز هایی که باید فکر کنم و همه چیزهایی که نباید فکر کنم . کم کم گذشت زمان معنی خودش رو برام از دست داد . همون جوری که تاریخ ها و روزها هم معنی خودشون رو از دست دادند. یادم نیست کی یا کجا شروع شد و اینکه کی یا کجا باید تموم بشه معلوم نیست . چون که " هر چه آغاز ندارد ، نپذیرد انجام "

وقتی یک لامپ رو روشن کنی ، جریان برق وارد لامپ میشه و روشنش می کنه وقتی جریان برق رو قطع کنی لامپ خاموش میشه . همه چیز لامپ نیست ، همه جریان ها هم برق نیست. پس روشن و خاموش کردنشون هم به اراده تو نیست.

نکته مهم : زود قضاوت نکن !  قضاوت کردن در صلاحیت من و تو نیست . فقط خدا می تونه درباره ما و رفتارمون قضاوت کنه.

لزومی نداره حتما بمیریم تا بتونیم بهشت و جهنم رو تجربه کنیم . توی همین دنیا بارها و بارها می تونیم اونا رو داشته باشیم ، هر وقت توی هر نقطه از این دنیا احساس شادی و خوشبختی و رضایت از خودمون و خدا و زندگی داشته باشیم ، اون لحظه و اون نقطه همون زمان و مکان بهشته . حالا هر لحظه یا هر نقطه ای می تونه باشه حتی زیر بارون ، روی یک نیمکت . بازم یاد این می افتم : چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید، واژه ها را باید شست ، واژه باید خود باد ، واژه باید خو باران باشد.

این بهار ، یک بهار بی نظیره و دلم می خواد تا ابد همین طوری بمونه ، تا ابد.

...
? تلخون | در ۱۳۸۸/٢/٧ |   | حرف تازه و کهنه ()