از این دانشگاه بدم میاد!

این هوای خنک آبان که آدم تازه میتونه نفس بکشه همیشه بوی خاطره میده ، یه عالمه خاطره های قشنگ و نارنجی که پررنگ بودن ولی کم کم کمرنگ شدن ؛ نه اینکه واقعا کمرنگ شده باشن ، نه ! ، کلی گرد و غبار روش نشسته که کمرنگش کرده .متفکر

 

توی دانشگاه جدید دلم میگیره ، اصلا شباهتی به دانشگاه تهران نداره .ناراحت

 

اوایل که جوابا اومد ترجیح میدادم اگه کسی بپرسه بگم" اصلا قبول نشدم " ! تا اینکه بگم دانشگاه مفید قبول شدم    سبز   از اونجایی که شتر سواری دولا دولا نمیشه و از طرفی مثل هر اتفاق ناخوشایندی که کم کم عادی میشه ، دیگه عادی شد !سبز

 

دلم میخواد چشمامو باز کنم و ببینم ٢ سال تموم شده و من یه عالمه شعور درسی پیدا کردم ! نیشخند

 

هر چیزی توی این دانشگاه ناراحتم میکنه و آزارم میده ، از محوطه و فضای سبز و جنگل کاری هاش ! گرفته تا ساختمون و استادای بی سواد و بچه های مزخرفش .سبز

 

وقتی برای زهرا تعریف میکنم ، فکر میکنه دارم غر میزنم ولی من هر چی دیدم تعریف کردم حالا اگه این واقعیت شبیه غر زدنه، تقصیر من چیه؟سوال

 

با این درسایی که داریم به نظر میاد که دیگه نمیشه همشو شب امتحان خوند نیشخند

یه عالمه پروژه و کارهای اضافه که همش جزو نمره هستن و نمره اضافه هم خبری نیست !

 

البته ترم ٣ که بودم توبه کردم که دیگه توبه نکنم که درس بخونم !!! از نوع توبه نصوح !

 

خیلی وقته دلم گرفته ، هر کاری هم میکنم باز نمیشه ، اصلا از وقتی رفتم این دانشگاه حالم بدتر هم شد ناراحت

 

چرا من آدم نمیشم؟سوال هوا که ابری میشه ، دل منم ابری میشه ، وقتی هم میباره ، منم میخوام گریه کنم گریهولی یه موقع هایی وسط خیابونی ، توی فروشگاهی ، توی ماشینی و مجبوری صبر کنی ؛ ولی شبها پشت پنجره تا دلت بخواد می تونی گریه کنی تا یه کمی دلت باز بشه ، کسی هم صداتو نمی شنوه و نمی بینه تا ازت بپرسه چیه؟ چی شده؟

شب برای خودش عالمی داره ، مخصوصا اگه سرد هم باشه ، اکثر آدم ها خوابیدن و هرچی تعداد بیدارها کمتر ،انگار به آسمون نزدیکتر میشی، اگه اون آسمون ، آسمون قبل از سحر باشه که دیگه معرکه است.خوشمزه

آخه آسمونها با هم فرق میکنن ، آسمون دم غروب خیلی شلوغه و شونصد نفر هم بهش نگاه میکنن تعجب، آسمون سر شب خوابالوده است و هی خمیازه میکشهخمیازه ، آسمون آخر شب خیلی گرفته ، همون که نگاهش میکنی بیشتر دلت میگیره و گریه میکنیگریه ، آسمون نصفه شب خیلی تنهاست و منتظره یکی نگاهش کنه و ستاره هاشو بشمره ، آسمون دم سحر ؛ همون که معرکه است ؛ خیلی نزدیکه اونقدر که روی صورتت حسش میکنی ولی حیف که اغلب موقع ها دم سحر ( حدود نیم ساعت قبل از اذان صبح) خوابیم .افسوس

واقعا این حرفا از یه مغز سالم داره بیرون میاد؟!متفکر

 

...
? تلخون | در ۱۳۸٧/۸/٧ |   | حرف تازه و کهنه ()