کشف

 1.چون توی دانشگاهمون معمولا 4شنبه ها عمومی ارائه میشه و همه همون اولها پاس میکنن تقریبا خبری نیست از طرفی 5شنبه هم که دانشگاه تعطیله و عملا تعطیلات آخر هفتمون! از 3شنبه عصر شروع میشه و حالشو میبریم . من خیلی خوشحالم که فقط برنامه دانشکده ما اینجوریه خیلی حال میده. هر کی همچین برنامه ای نداره دلش بسوزه

2.از اونجایی که 16 آذر روز 4شنبه است ما توی دانشکده 15 آذر یعنی 3شنبه جشن گرفتیم!که خیلی خوش گذشت یه گروه از دانشکده هنر اومده بودن که برنامه اجرا کنن که خداییش کارشون خوب بود

3.قبل از عید 84 واسه4شنبه سوری یه اردو رفتیم که نزدیکای گرمسار بود که واقعا اون 24 ساعت از بهترین ساعتهای زندگیم بود و انقدر خوش گذشت که هیچ وقت یادم نمیره (جالب این بود که اصلا فکر نمیکردم ارزش رفتن داشته باشه ) اینم به این خاطر یادم اومد که یکی از بچه های هنر که امروز اومده بود دانشکدمون توی اون اردو بود .

4.همیشه موقعی که انتظار چیزی رو نداشته باشی اتفاق میافته و کلی آدم غافلگیر میشه که اصلا مزه اش به همینه .  خودم اینو کشف کردم و احساس نیوتن موقعی که جاذبه رو کشف کرد دقیقا درک میکنم!چند ساله که کشف کردم ولی همیشه این موضوع رو نفی میکردم اما یه سالی میشه که دیدم نمیشه باهاش بجنگی و اگه قراره اتفاقی رخ بده خودتو بکشی بازم میافته

5.امروز که برنامه امتحانا رو دیدم باز دوباره احساس پوچی کردم  5 ترمه که همین موقعها دچار پوچی میشم دیگه  عادت کردم و ترک عادت هم موجب مرض است !

 

...
? تلخون | در ۱۳۸٤/٩/۱٥ |   | حرف تازه و کهنه ()