دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه ای از سرغیب

باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

این تابستون گرمترین و بدترین و حوصله سربرترین! و.... از این حرفا بود

هیچ وقت تا حالا اینقدر دلم واسه دانشگاه تنگ نشده بود

وای باورم نمیشه دارم میرم سال سوم (چقدر پیر شدم) بعد از این 2 سال میمیرم که

...
? تلخون | در ۱۳۸٤/٦/٧ |   | حرف تازه و کهنه ()