يه احساس تازه!

راستش ۱۰ سال اول زندگی فکر کنم اصلا احساس نداشتم اما اين ۱۰ ساله دوم هر روز با احساسات جور واجوری مواجه شدم که شمارشون از دستم در رفته!امتحاناتمون دقيقا اول تير تموم شد واز همون روز اين احساس جديد به سراغم اومده يه جور حس معلق بودن يا به نوعی بين زمين و آسمون بودن يا يه همچين چيزی و مطمئن هستم بعد از آخرين امتحان اومدهخب خوش اومدهباهاش کاری ندارم اما سوالم اينجاست که چرا تا حالا نبود   يعنی من تا آخر عمرم مجبورم اين همه احساسات عجيب و غريب رو تحمل کنم  تازه قسمت بدش اينجاست که ميان و رفتنی هم نيستن  نمی دونم بقيه هم مثل من هستن يا من خيلی غير آدميزادم

...
? تلخون | در ۱۳۸٤/٤/٩ |   | حرف تازه و کهنه ()