خيلی وقت بود که دلم يه تفريح درست و حسابی ميخواست پنجشنبه هفته پيش با بچه ها رفتيم درکه امان از پرخوری  تا حالا توی عمرم توی کوه اينقدر نخورده بودم تا دو قدم راه ميرفتيم يه جايی واسه نشستن پيدا می کرديم خيلی خوش گذشت فقط قسمت وحشتناکش موقعی بود که توی خونه رفتم روی ترازو و....

...
? تلخون | در ۱۳۸۳/۱٢/٢٠ |   | حرف تازه و کهنه ()