هنوز زنده ام هر وقت خواستم بميرم قبلا اطلاع ميدم

من آدم بشو نيستم که هر بار که قول بدم و توبه کنم باز دوباره آخر ترم اومده و بقيه ماجرا ها

ترم اول می رفتم سر کلاس و گوش می دادم بعد يه شب امتحان ميخوندم و نمره ميگرفتم ترم دوم ميرفتم سر کلاس و گوش نميدادم و باز شب امتحانی نمره ميگرفتم اين ترم که سر کلاس نميرم و شب امتحان هم نمی خونم نمره های ناپلئونی هستن که رديف شدن برای ميان ترم ها خدا خودش ترم ديگه رو به خير بگذرونه

با زهرا رفتيم کارگزاری بورس که مثلا يه کار مفيد انجام بديم که به رشتمون هم بياد

هيچکی تحويل نميگرفت اما وقتی فهميدن دانشجوی اقتصاد هستيم اونم از نوع دانشگاه تهرانش يهو تحويل کش ما هم قيافه حق به جانب يعنی بابا ما اين کاره ايم

(حلا هيجی حاليمون نبود تازه ميخواستيم بريم کلاس مقدماتی)

...
? تلخون | در ۱۳۸۳/۱٠/۱ |   | حرف تازه و کهنه ()