چقدر دلم تنگ شده بود از وقتی که از مکه اومدم اول مهمونی ها بعد سرما خوردگی بعد کارهای عقب افتاده و هزار تا کار ديگه

بعد از سرما خوردگی يه تجربه تازه به دست آوردم که بدک نيست ديگران هم آشنايی پيدا کنن معتاد شده بودم اونم از نوع قرص مسکن قوی  يه هفته طول کشيد توی يه ساعت خاصی سرم درد می گرفت مغزم پوک ميشد و خوابم می برد يه روز که مجبور شدم اون ساعت بيرون باشم با اين حالت مبارزه کردم و ترک اعتياد کردم

جواب تست دفعه قبل گزينه مورد۱و۲ بود که يادم رفته بود بنويسم  بنابراين مجبور شدم جايزه رو بيندازم توی سطل زباله!

...
? تلخون | در ۱۳۸۳/٦/۱٧ |   | حرف تازه و کهنه ()