تجربه جديد!

امروز با دوستم برای اولين بار افطار توی دانشگاه مونديم

تا حالا توی عمرم آش رشته به اين بدمزگی نخورده بودم

با يه پنير وحشتناک که توی خونه اصلا به پنيری قبولش

ندارم توی دانشگاه بهش لب نزدم اون آش ترش بدمزه

هم که قابل خوردن نبود به ناچار فقط خرما خودم که از

گرسنگی نميرم وقتی رسيدم خونه دل درست افطار کردم آخه افطاری توی خونمون

ن اينقدر خوشمزه اس ومفصل اين جا بود که دلم برای خوابگاهی ها سوخت

 

 

...
? تلخون | در ۱۳۸٢/۸/۱٧ |   | حرف تازه و کهنه ()