انگیزه ادامه زندگی

 

انگیزه هام کم شده . موقتیه ، میگذره ولی فعلا که کارهامو مختل کرده .

یکیش همین پایان نامه لعنتی ! ولش کردم ! اصلا انگیزه این یکی به صفر رسیده ! انگیزه تموم کردنش چی می تونه باشه ؟ بعدش قراره چه کار کنم ؟ هنوز کار پیدا نشده ، اگه اینم تموم بشه عملا تبدیل به انگل اجتماع میشم ! شاید همین فکر باعث میشه تمومش نکنم .

انگیزه ادامه تحصیل هم به کل ندارم ! بازم به همون قبلی مربوط میشه ! کار ندارم ! پس واسه چی درس بخونم ؟

هی میخوام بیخودی تقصیر ها رو بندازم گردن این و اون ! تقصیر سرکار نرفتنو میخوام به عالم و آدم ربط بدم .مثلا بندازم گردن بابام که همیشه میگفت درست تموم شد بعدش برو سر کار ! بندازم گردن جامعه با وضعیت نابسامان اقتصادی ! بندازم گردن تو !!!!! ( بیچاره تو ! مگه چکار کردی ! خداییش اصلا این یکی رو نمیشه گذاشت تقصیر تو) بندازم گردن لوبیای آش پشت پای حج چند سال پیش مامانم اینا ! ولی واقعیت اینه که همش تقصیر خودمه ! باید زودتر از اینا به فکرش می بودم که الان واسه بیکار نبودن، بیخودی کارای دیگه رو پشت گوش نندازم .

خیلی جالبه که وقتی کارای زیاد دارم همه رو درست و به موقع انجام میدم !!! ولی وقتی یه دونه کار دارم مثل همین تموم کردن اون اسمشو نبر لعنتی ! هی پشت گوش میافته ! اون لعنتی هم تقصیری نداره ها ! یه فایل های درهم و برهمی که من پرتشون کردم یه گوشه و نگاهشون نمیکنم ، چه آزاری به زندگی من میرسونن نمی دونم ؟ فقط میدونم اعصابم به خاطر همینا همین که یادم میافته ناراحت میشه ! سعی میکنم بهشون فکر نکنم ! به همین خاطر یکی از نفرت انگیز ترین سوالاتی که این روزها ازم پرسیده میشه اینه که کی درست تموم میشه ؟ وقتی یکی اینو میپرسه دلم میخواد بگم: وقت گل نی ! میخوام اصلا صد سال سیاه تموم نشه ! کاش میشد این جواب رو میدادم ، حداقل دلم خنک میشد ! ولی بهتره برم یه لیوان آب یخ بخورم تا به خاطر خنک شدن دلم دیگران رو ناراحت نکرده باشم.

ضمیمه : یه کوچولو این دور و بر ها نیستم لبخند

...
? تلخون | در ۱۳۸٩/۸/۳ |   | حرف تازه و کهنه ()