درد دل

الان درست ۴۵ دقيقه از تموم شدن اولين امتحان ميگذره

عروسی خواهرم خوش گذشت ولی نه اون قدری که انتظار داشتم اصلا انگار وقتی هوا سرده به آدم نمی چسبه

انتخاب واحد هم که ديگه نگو مثلا آخر پيشرفته روز ۱شنبه که ظاهرا اون سايت ترکيده بود . آخه امسال اولين ساليه که بچه ها با کامپيوتر انتخاب واحد می کنندوای چه پيشرفتی جون خودشون آخرشهآخه روز ۱شنبه حوصله دانشگاه رفتن نداشتم گفتم از توی خونه ميکنم حالا کلا اون سايته ترکيده بود و من نمی دونستم آخر سر زهرا بهم گفت و خيالمو راحت کرد . روز ۲شنبه  رفتم دانشگاه و فهميدم که اين ۸۱ها اعتراض کردند به اينکه بايد اول اونها انتخاب کنند حالا کلی قبلا با زهرا و دوستم نقشه کشيده بوديم که همش نقش بر آب شد آخه ظرفيت بعضی درسها توسط ۸۱ها پر شده بود و کلی حالمون گرفته شد. رياضی۲ هم تموم شد

فکر ميکردم وقتی خواهرم بره خيلی فرق نميکنه اتفاقا روز اول ودوم همين طوری بود اما روز بعدش که رفت ماه عسل اينقدر دلم براش تنگ شده بود که باورم نمی شد ديروز که اومدند خونمون موقع رفتن دوباره دلم گرفت حالا می فهمم که چقدر جاش توی خونه خاليه و من چقدر دوستش داشتم و خودم نمی دونستم

روز۲شنبه يه آگهی بزرگ توی سالن دانشگاه بود که ثبت نام برای بازسازی بم بود از۲۵ اسفند تا ۱۳ فروردين . من و زهرا اسم نوشتيم البته نميدونم ميتونم طاقت بيارم يا نه ؟ اگه برم که ۲۹ اسفند بر ميگردم ولی فکر کنم شرايط خوبی نداشته باشه بيچاره زلزله زده ها حتما خيلی سختی ميکشند که من طاقت حتی ۱ روزشم ندارم

آهان فردای روز تولد شناسنامه ای يا ۲ روز بعد از تولد واقعی زهرا يعنی ۲شنبه بعد از انتخاب واحد که ديگه ساعت ۴:۳۰ شده بود ناهار!!!!!!!! مهمون زهرا بوديم .

تولدش مبارک

...
? تلخون | در ۱۳۸٢/۱٠/٢٠ |   | حرف تازه و کهنه ()