جزیره سرگردان

دل خوش

 

دلم خواست یه مطلب رمانتیک !!! یه شعر یا یه چیز باحال بنویسم ولی تا اینجا رو باز کردم یهومغزم پوک شد ! فقط یه چیزی یادم اومد:

"دل خوش سیری چند ؟ "

...
? تلخون | در ۱۳٩٠/۱٠/۸ |   | حرف تازه و کهنه ()

چه وحشتناک !!!!

 

چقدر وحشتناکه که در عرض 5 سال ، 5 میلیون نفر به جمعیت اضافه شده نگران

ازهمین الان احساس خفگی و کمبودجا میکنم نگران

کاش به جای اینکه جمعیت رو زیاد میکردن ، تربیت رو زیاد می کردن !!! و الان به جای 5میلیون جمعیت بیشتر ، از همون جمعیت قبلی ، 5 میلیون بچه باتربیت داشتیم !!!

...
? تلخون | در ۱۳٩٠/٩/٢٩ |   | حرف تازه و کهنه ()

قلب !

 

  نکته1: یه وقتایی ، یه جاهایی ؛ یهو قلبم فشرده میشه ! نمی دونم اون قلب گوشتی شکله؟! یا اون قلبی که بهش میگیم قلب ولی در واقع مغزه ؟!!!

  نکته2: امروز برای اولین بار احساس کردم اینقدر از استاد راهنمام بدم اومده  که دلم میخواست میز و صندلی و اتاقش روروی

 سرش خراب کنم !!!!!

  نکته  3:  چه خوبه که یه آدمایی رو مجبور نیستیم همیشه ببینیم  ! وگرنه دق مرگ میشدیم !

نکته 4 : از اینکه اینا رو اینجوری نوشتم حال کردم نیشخند 

...
? تلخون | در ۱۳٩٠/٩/٢٢ |   | حرف تازه و کهنه ()

حسین(ع)

 

امام حسین (ع) فرزند خانواده‌ای است که هنر خوب مردن را در مکتب حیات، خوب آموخته است.

آموزگار بزرگ شهادت اکنون برخاسته است تا به‌همه آنها که جهاد را تنها در توانستن می‌فهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد که شهادت نه یک باختن، که یک انتخاب است انتخابی که در آن، مجاهد با قربانی کردن خویش در آستانه معبد آزادی و محراب عشق، پیروز می‌شود و حسین وارث آدم – که به بنی‌آدم زیستن داد – و وارث پیامبران بزرگ – که به انسان چگونه باید زیست را آموختند – اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند.

این که حسین فریاد می‌زند پس از این که همه عزیزانش را در خون می‌بیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمی‌بیند فریاد می‌زند که: “آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد” مگر نمی‌داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سئوال، سئوال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سوال،انتظار حسین را از عاشقانش بیان می‌کند و دعوت شهادت او را به همه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام می‌نماید.

"علی شریعتی"

...
? تلخون | در ۱۳٩٠/٩/۱۳ |   | حرف تازه و کهنه ()

خواب

 

خیلی حس خوبیه که آدم اینقدر در طول روز  راه رفته باشه که آخر شب مثل یه جنازه بیافته روی تخت ! و تا چشماشو میذاره روی هم به یک خواب عمیق فرو بره ! نه فکرهای و خیال های آزار دهنده میاد سراغ آدم و نه اصلا وقتی می مونه که آدم فکر کنه ! وقتایی که صبح زودتر بیدار میشم و 12 شب میخوابم واقعا بهترین روزهای زندگیه چون افکار ناراحت کننده راهی به مغزم پیدا نمی کنن . یه وقتایی دلم واسه عالم بچگی تنگ میشه چون دقیقا همین جوری زندگی می کردم که آخر شب بدون اینکه یه لحظه فکر کنم و اتفاقات در طول روز و عموما اتفاقات گذشته ناراحتم کنه یه خواب راحت و دلچسب داشتم مثل همین روزایی که از خستگی چشمام باز نمیمونه خمیازه

...
? تلخون | در ۱۳٩٠/۸/٢٦ |   | حرف تازه و کهنه ()

سه روز باورنکردنی !

 

سه روز پشت سر هم بارون بارید !

بارون ، این قطره های دوست داشتنی ؛ هوای بارونی ، این احساس دل نشین

وقتی بارون میاد ، دیگه هیچ درخواستی از خدا ندارم !

فقط تنها نگرانی من توی هوای بارونی و سرد اونایی هستن که جایی برای رفتن یا موندن ندارن یا کارشون هرچی که هست توی این وضیعت خراب میشه و به همین دلیل شاید از بارون بیزار باشن !

 خدایا تصمیم گرفتم که دائما به تصمیمات تو غُر نزنم ! تا راحت تر به کارهات برسی ! مطمئنم که آدمایی هستن که شرایط خیلی بدی دارن و دعا میکنم مشکلاتشون برطرف بشه . خدایا دوستت دارم  و به خاطر تمام نعمت هایی که بهم دادی شُکر لبخند

...
? تلخون | در ۱۳٩٠/۸/٧ |   | حرف تازه و کهنه ()

گذر زمان

 

گذر زمان رو احساس نمی کنم ! فقط به پشت سرم نگاه می کنم میبینم چقدر زود گذشته و زود پاییز شد و زود عید شد و زود گرم شد و زود سرد شد و دوباره زود پاییز شد ! همین جوری الکی الکی یه سال گذشت ! فقط داره میگذره . نمی دونم بقیه زندگی هم همینجوری میگذره یا فرق داره . گاهی خوش میگذره گاهی سخت میگذره ولی یه مدت نسبتا طولانی تقریبا از دفاع پایان نامه تا حالا خنثی میگذره ! ! ! حس خنثی بودن حس بدیه ! حس بلاتکلیفیه ! وقتی خوش میگذره که خوبه وقتی بد میگذره بازم خوبه چون داریم تلاش میکنیم به مرحله راحتی و خوشی برسه ولی وقتی هیچکدوم از این 2 تا نیست خیلی احساس بد و حال به هم زنی میشه . یه تغییر بزرگ و مثبت میخوام توی زندگیم یه حس هدفمند یه خوشی پایدار . لحظه های خوب و دلنشین زندگیم هیچوقت پایدار و ثابت نبودن . دلم لحظه های دلنشین پایدار همراه با آرامش میخواد . از همین حالا این خنثی گذشتن رو میندازم توی سطل زباله و سعی میکنم هدفدارتر زندگی کنم و لحظه های ناب زندگیم رو جاودان کنم!

...
? تلخون | در ۱۳٩٠/۸/۱ |   | حرف تازه و کهنه ()

مطلب خصوصی !

مشاهده یادداشت خصوصی

...
? تلخون | در ۱۳٩٠/٧/۱۸ |   | حرف تازه و کهنه ()

فصل قاصدک !

 

همیشه فکر میکردم قاصدک ها فقط توی تابستونه که از گیاهشون جدا میشن و راه میافتن ! ولی امسال همش از وقتی هوا پاییزی شده با هر بادی که میاد یه دونه توی هوا راه افتاده و اینور و اونور میره ! این روزا همش قاصدک میدیدم توی هوا !

یعنی قاصدک ها هم مال پاییزه ! خوش به حال پاییزمژه

...
? تلخون | در ۱۳٩٠/٧/٩ |   | حرف تازه و کهنه ()

پادشاه فصلها

 

پاییز آمد .

پاییز با هوای سرد آمد .

پاییز با برگ ریز آمد .

من پاییز را دوست دارم / نقطه سر خط

...

...
? تلخون | در ۱۳٩٠/٧/۳ |   | حرف تازه و کهنه ()