جزيره سرگردان

گلادیاتور

 

گلادیاتور ها رو می انداختن توی میدون تا با هم بجنگند و هر کی بقیه رو کشت باقی می موند ، خیلی وحشتناکه که یه شرکتی از این روش برای باقی ماندن افراد استفاده کنه با این تفاوت که گلادیاتور ها شمشیر هاشونو از رو می بستن و افراد یک شرکت خنجر هاشونو پشت ظاهر دوستانه مخفی می کنند و بدتر از اون اینکه یک رئیس اونقدر کوته فکر باشه که حرفای یک زیرآب زن رو باور کنه و بدون اینکه تحقیق کنه قضاوت کنه ! و در حالیکه همه تو رو دوست دارن و تقریبا داری به شرایط سختش هم عادت میکنی مجبور بشی بیای بیرون ، چون موندنش دیگه برام سر سوزن هم ارزش نداره

از اونجایی که وقتی بخوان توی جهنم هم استخدامت کنن باید سابقه کار داشته باشیتعجب فقط واسه همین بود که خواستم بمونم در حالیکه اصلا از این کار راضی نبودم ،وقتی آدم کاری رو که دوست نداره انجام بده هیچ وقت پیشرفت نمی کنه ! من دلم میخواد درس بدم و درس بخونم و نقاشی کنم و برم کلاس باله !!!نیشخند واقعا اینا چیزاییه که منو راضی میکنن و دلم میخواد بعد از این بیخودی خودمو مجبور نکنم که کارایی که دوست ندارم و دلم نمی خواد انجام بدم . اینجوری با دلم حال میکنم .

نمی دونم چرا بعضی از آدما بدون اینکه بفهمن تو کی هستی یا اصلا چیزی درباره تو بدونن سعی میکنن بی خودی بهت نزدیک بشن !! وبه جای کار کردن دنبال مورد مناسب می گردن حالم بهم مبخوره ،از جاسوس ها و زیرآب زن ها حالم بهم میخوره ،از ٨ ساعتی که زورکی همه رو نگه میدارن سر کار و یه ساعت مفید هم کار نمی کنن ، بعدش همه هم می ایستند به اضافه کاری !!!!! حالم بهم میخوره . بعدش غر میزنن که وای وای چه کشوری داریم ما !!! خوب با همین کاراتون اینجا به همین روز دراومده !!!

یادمه سر یکی اون کارای نصفه ای که رفته بودم !!! مدیر عاملش دکترای اقتصاد بود و بقیه هم تحصیلکرده بودن( آدمهای خوبی بودن) و چقدر خوبه که اگر هم طرف تحصیلات نداره حداقل شعور داشته باشه نه مثل این رئیس بی شعور و افراد بی شعورتر از خودش که دور خودش جمع کرده و نماینده واردات لپ تاپ شده و تعجب من از این همه تکریم در مقابل این فرد بی شعور بود !!!! چرا همه اینقدر ازش میترسیدن ؟!!! مگه کیه ؟ یه آدمی که یه خط جمله رو به حالت عادی هم نمی تونه بگه !! یه آدم بی سواد و بی تربیت !!! که وانمود میکنه خیلی با فرهنگه و خیلی به افراد تحصیلکرده اهمیت میده در حالیکه افکار خودش و طرز رفتارش در حد آبدارچی هم نبود ، بیچاره آبدارچیه که خیلی هم خوب و با ادب بود !!

به اندازه آدمهای به درد نخورش آدمهای خوب هم داشت . کلا از هیچکس کینه به دل نمیگیرم ، اگه کسی هم اذیت میکنه رو حساب نادونیش میذارم حتی اگه از قصد باشه، یک حسن بسیار خوب در اینجا پیدا کردن یک دوست خیلی خیلی خوب بود و توی این 2 هفته همش با خودم میگفتم چقدر اخلاقش شبیه مامانمه !! متفکردستپختش هم مثل مامانم خوب بودمتفکر  وقتی ازش پرسیدم گفت متولد آبانه و راز شباهتش با مامانم کشف شدنیشخند . دوست دوران فوق لیسانس هم متولد آبانه ! دوستای آبانیم زیاد شدن !

نکته مهم ستاره دار !!! ***** : کامنت چند نفر از جمله خودم مثل آدمیزاد باز نمی شه ، شاید به خاطر آهنگش باشه ، برش داشتم که درست بشه . برای چند تا دوست خیلی وقته کامنت نذاشتم چون باز نمیشدنناراحت به خاطر همین واسه اونایی که کامنت نذاشتم زیر کامنت های خودشون جواب دادم نیشخند

حاشیه(٢٠/١١/٨٨) : با اینکه هر چند ماه یکبار ! آشپزی میکنم ولی وقتی هم بخوام چیزی درست کنم همه تلاشم رو میکنم و حاصل تلاش دیشب یه عالمه پیتزای خوشمزه بود خوشمزه یه دونه اش هم به عنوان تست بود که هر کی میومد توی آشپزخونه می تونست تست کنه نیشخند نتیجه چند شبانه روز تلاش پروژه یه درسی دیشب به نتیجه رسید و برای استادش میل کردم و آخیش !

...
? تلخون ( keleopatra سابق) | در ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ |   | حرف تازه()

دلم گرفته

 

دلم میخواست زمان بر میگشت به دقیقا ١ هفته و ٣ روز قبل

انگار اتفاق ها مواظب هستند و دیگر نمی افتند !

...
? تلخون ( keleopatra سابق) | در ۱۳۸۸/۱۱/۸ |   | حرف تازه()

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت/دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

 

نمی خواستم به این زودی برگردم . این آخر ترمی واقعا نمی دونم چکار کنم ولی این آخرین ترمی هست که به غلط کردن می افتم که چرا اصلا دارم درس می خونم . خوشبختانه ترم دیگه فقط پایان نامه هست نیشخند

اومدم اینجا که بگم نمی تونم تصور کنم که یه نفر تا چه حد میتونه ناله کنه و غر بزنه ! تو رو خدا اینقدر ناله نکن ! واقعا نمی تونم غذا بخورم یا فکر کنم .

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم/سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

از دوستان خوبم خواهش میکنم نظر خصوصی نذارن . مرسی

حاشیه ١:

پرنده بر شانه های انسان نشست.

انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :

" اما من درخت نیستم. تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی."

پرنده گفت : " من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و آدم ها را اشتباه می گیرم"

انسان خندید و به نظرش این خنده دار ترین اشتباه ممکن بود.

پرنده گفت :" راستی چرا پرزدن را کنار گذاشتی ؟" انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندید.

پرنده گفت :" نمی دانی ، توی آسمان چقدر جای تو خالی است."  انسان دیگر نخندید . انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد.چیزی که نمی دانست چیست.شاید یک آبی دور . یک اوج دوست داشتنی.

پرنده گفت :" غیر از تو، پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است. درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نکند فراموش می شود."

پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش ، آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد.

آن وقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : " یادت می آید ، تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ آسمان و زمین هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی . راستی ، عزیزم ، بالهایت را کجا جا گذاشتی ؟"

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد . آنوقت رو به خدا کرد و گریست.

"عرفان نظر آهاری"

نکته ١ ( ١/١١/٨٨) : کار کردن کار خیلی سختیه نیشخند توی چند تا کاری که نوک زده بودم و جدی نبود و یه جورایی پاره وقت هم بود هنوز درک نکرده بودم یک کار چقدر سخته ناراحتولی دیروز و امروز اینقدر خسته شدم که واسه 2 تا امتحان دیگه جون ندارم نگرانخدا کنه آخر هفته پاس بشم ، همه وقتم رو میگیره .

نکته 2 (1/11/88) : روز 2 شنبه میخواستم خودمو دار بزنم کلافهچون زمان زیاد که بیرون باشم لنز نمیذارم بااینکه چشمم زیاد نیست ولی نتونستم ببینم ، خدایا چقدر خنگم ، چقدر خودمو نفرین کردم بعدش ، آخه کودن می مردی اگه میرفتی جلوتر ، فوقش اشتباه میشد دیگه ، ای خدا چند بار تا حالا شده که بخوام برم و نرفتم و بعدش پشیمون شدم گریهیکی بیاد منو بزنه بسکه خودم حرص خودمو در آوردمکلافه

زهرا همیشه میگفت که تو به عمق فاجعه دیر پی میبری ، راست میگفت . همیشه همینه یه اتفاقی میافته و من درست نمی فهمم و فکر میکنم خیالاتی شدم و اینا ولی هر قدر زمان میگذره میبینم که نه بابا ! یه اتفاق مهمی افتاده و هر چی زمان میگذره مهم و مهمتر میشه واسه اینکه از اول مهم بوده ولی من دیر به اهمیت موضوع پی میبرم از بس که همیشه در عالم هپروت سیر میکنم بسکه روی زمین پرواز میکنم بسکه خنگم . گاهی 1 یا 2 سال هم طول میکشه ! ولی اخرین بار 2 شنبه بود و حالا که یک هفته گذشته هنوز دارم غصه میخورم . همش همه یه دفعه یه دفعه ها اتفاق افتاده و من بعد از چند ساعت مطمئن شدم وقتیکه دیر شده .

نکته 3 : قیافه من عوض شده ؟ شاید منو نشناختهمتفکر اصلا توی دانشگاه ما چکار میکرد ؟ آخه کی دلش میخواد بیاد توی این دانشگاه کپک زده ؟

...
? تلخون ( keleopatra سابق) | در ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ |   | حرف تازه()

من خوبم !

 

من حالم خوب خوبه نیشخند

 یه کمی حال وبلاگ نوشتن و خوندن ندارم . یا اگه میخونم نظر نمی ذارم اگه نیومدم سراغتون ناراحت نشین نیشخند

محرم ماه قشنگیه . درسته که عزاداریه ولی عزاداریش هم خیلی قشنگه و اگه نباشه سال یه چیزی کم داره درست مثل ماه رمضون که اگه نباشه انگار یه چیزی ناقصه

محرم بوی خوبی هم میده .منظورم نذری نبود شکمو ها نیشخند بوی عشق میده ، عشق به حسین(ع) .

محرم رنگ پاکی داره ، زیر اون پرچم های مشکی و همه رنگهای سیاه ، یه رنگ دیگه ای هم هست ، رنگ نور

 محرم هر سال یه حس تازه و یه حرف تازه برای گفتن داره

آدم کیف میکنه وقتی میبینه مردم به عشق امام حسین چه کارایی می کننفرشته

"این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست"

...
? تلخون ( keleopatra سابق) | در ۱۳۸۸/٩/٢٥ |   | حرف تازه()

...

مشاهده یادداشت خصوصی

...
? تلخون ( keleopatra سابق) | در ۱۳۸۸/٩/۱٩ |   | حرف تازه()

حروم شد !

 

عید خوبم . عید غدیر محبوبم به همین راحتی حروم شد .گریه

 می مردی یه وقت دیگه مریض میشدی ؟ می مردی ؟

...
? تلخون ( keleopatra سابق) | در ۱۳۸۸/٩/۱٦ |   | حرف تازه()

خانه دوست


  نشانی

در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

 

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت

 به تاریکی شن‌ها بخشید

 

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

نرسیده به درخت،

 

کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه‌ی پرهای صداقت آبی است

 

می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،

پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،

 

دو قدم مانده به گل،

پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی

 

و ترا ترسی شفاف فرا می‌گیرد

در صمیمت سیال فضا، خش خشی می‌شنوی:

 

کودکی می‌بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه‌ی نور

 

و از او می‌پرسی
خانه دوست کجاست؟
 
"سهراب سپهری"

اینم جواب سهراب رو داده:نیشخند

خانه دوست

من دلم می‌خواهد

 

خانه‌ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

 

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

 

هرکسی می‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

 

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

 

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

 

شرط آن داشتن

یک دل بی‌رنگ و ریاست

 

بر درش برگ گلی می‌کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

 

می‌نویسم ای یار

خانه‌ی ما اینجاست

 

تا که سهراب نپرسد دگر

خانه دوست کجاست؟

" فریدون مشیری"

اینا هم کل کل میکردننیشخند

حاشیه 1 : روز عرفه دعا یادتون نره فرشته

حاشیه 2 : عید قربان هم مبارک باشه ( مواظب باشین اشتباهی قربونیتون نکنننیشخند)

حاشیه 3 : با اومدن اعیاد این ماه بازار ازدواج و نامزدی هم گرم شده و آدم هی این ور و اون ور دعوت میشه و خوش میگذره نیشخندنیشخند

...
? تلخون ( keleopatra سابق) | در ۱۳۸۸/٩/٥ |   | حرف تازه()

بی نظمی

 

مثل یک مرورگر اینترنت ! دارم لایه هایی وجودی و زندگی ام رو مرور میکنم ، این روزها بیشتر از هر وقت دیگه ای توی فکر میرم . دلم میخواد همه چیز درست بشه ، ذهنم و فکرم بازتر بشه . میخوام یه پاک کن بردارم و اشتباهات رو پاک کنم ولی نگاه که میکنم میبینم کار اشتباه همون کار درست بوده ! میخوام با یه مداد B6 کارهای درست رو پررنگ کنم ولی میبینم کار درست همون اشتباهات بوده !!! درست و غلط قاطی شدن !

همیشه همه چیز توی مغزم توی طبقه و اتاق مخصوص به خودش بود . نظم و ترتیب و برنامه فکری ! حالا بعد 24 سال ! این اطلاعات توی مغزم از طبقه ها و اتاق های خودشون در اومدن و راه افتادن توی راهرو های مغزم و شب ها هم که شب گردی می کنن!! نزدیک 3 هفته است دارم مرتبشون میکنم . وقتی وسایل خونه نامرتب باشه به طرفة العینی مرتب میشن اما بی نظمی فکری خیلی زحمت داره .

کلا از بی نظمی و بهم ریختگی بدم میاد . همه چیز باید همیشه مرتب باشه ، شاید توقع نابجایی باشه ولی عادت کردم و ترک عادت هم که موجب مرض استنیشخند

 

...
? تلخون ( keleopatra سابق) | در ۱۳۸۸/۸/٢٥ |   | حرف تازه()

دیروز ، امروز ، فردا

 

دیروز سالروز تولد یک فرشته بود ؛ فرشته ای که بالهاشو و هاله اطراف بدنشو نمی بینی ، فرشته ای که از وقتی به دنیا اومدی تا هر وقت دیگه حتی اگه پیر بشی مواظب و نگرانت بوده و هست و خواهد بود ، فرشته ای که قلب مهربون و صبورش همیشه خدا آماده فداکاری بوده و هست و خواهد بود ، فرشته ای که تمام عمرش سنگ صبور هر کدوم از عزیزانش شده ، فرشته ای که برای من توی این دنیا و اون دنیا همتایی نداره ، فرشته من یکی از بهترین فرشته های روی زمینه ، مامان خوب و عزیز من قلب

امروز یکی از روزهای ابری خداست.

فردا جشن عروسی یکی از بهترین دوستانمه قلب، راستش من نمی تونم حسی رو درک کنم چون این شرایط رو تجربه نکردم در ضمن اینکه تجربه هرکی با یکی دیگه فرق میکنه ، ولی احتمالا اگه من بودم از دلشوره و نگرانی مرده بودم !!! چون ناخودآگاه در مواقع اضطراری همیشه ذهنم درگیره و هزار تا اما و اگر و شاید و باید و نباید و اگه این جوری بشه و اگه اون جوری بشه و اینها توی مغزم راه میرن !!!

حاشیه 1 : وقتی بهار خوشرنگ و زیباست و پاییز هم خوشرنگ و زیباست ، گاهی فکر میکنم اگر بهار و پاییز ترکیب شوند چه رنگی میشوند ؟ شاید یک رنگ خوشرنگ تر ، شاید متفکر

حاشیه 2 : از این طنز مسافران خوشم میاد ، البته توی بعضی از قسمت هاش یک قضیه زیادی آبگوشتی و کش دار میشه ! کاش چند تا قطره از این خارگوت( یا خارکوت ؟) رو می تونستم بخورم نیشخند دیگه غم و غصه ای توی این عالم نداشتم نیشخند

یک تیکه اضافه به تاریخ 8/8/88 :نیشخند

گفتم حیفه که در این تاریخ بخصوص چیزی ننویسم نیشخند

اول : میلاد امام رضا (ع) بر همه شیعیان مبارکباد.

دوم :اصولا خوشی به من نیومده ! چون بعد از جشن عروسی دوستم هنوز به خونه نرسیده شدیدا سرما خوردم و چند روز توی خونه موندم و بیشتر وقتم خواب بودم و وقتی هم بیدار بودم نقاشی میکشیدم !!

سوم : خدا کنه تا فردا که میخوام با مامانم برم سفر حالم بهتر بشه نگران

...
? تلخون ( keleopatra سابق) | در ۱۳۸۸/۸/۳ |   | حرف تازه()