ا ر د ی بهشت

خسته ام

خیلی خسته ام 

انگار یه راه طولانی اومدم 

به قول شریعتی " کدامین پل در جهان شکسته است که هیچکس به مقصد نمی رسد ؟ " 

یه سیب رو که بندازی توی هوا تا وقتی برگرده زمین هزارتا چرخ میزنه ! 

بازم مسیرم عوض شده و احساس میکنم این بار توی مسیری قرار گرفتم که همیشه دلم میخواست قرار بگیرم شایدم بازم تغییر کنه ، همه چیز بستگی به شرایطی که پیش میاد میتونه تغییر کنه ، من سعی میکنم با زندگی هماهنگ بشم ، من زندگی کردن رو دوست دارم ، من خوشحال بودن رو دوست دارم ، من آهنگ های غمگین وموضوعات و شعرهای ناراحت کننده رو دوست ندارم ، تریپ روشنفکری غمگین رو هم دوست ندارم ،از غصه خوردن هم برای خودم بدم میاد ولی غصه دیگران رو میخورم کلا به جای غصه خوردن سعی میکنم یه کاری انجام بدم که مفید و عملی باشه چه واسه خودم چه برای دیگران !  هر وقت مردم به اندازه کافی وقت دارم که ساکت باشم یا توی خودم فرو برم ! 

نکات

1.سعی کنیم نسخه خودمون رو برای همه نپیچیم ، هر آدمی یه راه و یه فکری داره و لزومی نداره مجبور بشه طوری فکر کنه که ما فکر میکنیم یا راهی بره که ما میریم 

 2.سعی کنیم توی کار دیگران دخالت نکنیم و سرمون به کار خودمون باشه که دچار سوء تفاهم واسه خودمون و دیگران نباشیم 

3.سعی کنیم آدما رو همونجوری که هستن بپذیریم با همه خوبی ها و بدی هاشون نه اونجوری که دلمون میخواد باشن 

4. حرف و کاری که از نظر من درسته ممکنه از نظر یکی دیگه اشتباه باشه و بالعکس ،سعی نکنیم عقاید خودمون رو به زور توی کله دیگران فرو کنیم 

5. سعی کنیم باید و نباید های بیخودی و ساخته ذهن رو بریزیم دور ! هیچ چیزی جز خدا توی این دنیا مطلق نیست همه چیز نسبیه ، هر چیزی نسبت به چیز دیگه سنجیده میشه پس مطلق وجود نداره 

6.دینداری که با دروغ و ریا و فریب و تهمت و شک و ظن و گمان بد به دیگران همراه باشه به لعنت خدا هم نمی ارزه ، اینجور مسلمون و دیندار رو باید انداخت توی سطل آشغال ! 

7. سعی کنیم تکلیفمون با خودمون روشن باشه اونوقت همه چیز روشن میشه و هیچ نقطه تاریکی توی ذهن آدم نمیمونه 

شاید بهترین و درست ترین کار این باشه دیگه توی وبلاگم چیزی ننویسم چون اینجا سرزمین خیالی و شخصی من بود که حالا دیگه جنبه شخصی نداره .

...
? تلخون | در ۱۳٩٥/۱٠/٢٥ |   | حرف تازه و کهنه ()

ابن سیرین

مشاهده یادداشت خصوصی

...
? تلخون | در ۱۳٩٥/۱٠/۱٠ |   | حرف تازه و کهنه ()

هوای فوق العاده

 

هوای امروز با مه فوق العاده اش امروز حالمو واقعا خوب کرد . 

بارون ریز ریز و دون دون .

اصلا روحم تازه شد .

...
? تلخون | در ۱۳٩٥/۱٠/٦ |   | حرف تازه و کهنه ()

...

...

...
? تلخون | در ۱۳٩٥/٥/۸ |   | حرف تازه و کهنه ()

دلهره !

یک هفته و خورده ای قبل وقتی از پشت پارک مجتمع میرفتم سوار ماشین بشم از دیوار کناری یه بوته یاس سرک کشیده بود توی دیوار مجتمع ! من وایستادم که بو کنمش و چند لحظه بو کردم و رفتم . همینجوری که داشتم میرفتم از پشت سرم یه صدای قار قاری شنیدم و یهویی یه چیزی محکم خورد پشت کله ام و به شدت درد گرفت و کلاغه از بالای سرم پرواز کرد و رفت تعجب تازه فهمیدم نوک زده بود به کله ام ! خیلی درد داشت بعدشم پریدم توی ماشین چون رفت دوستاشو صدا کرد که بیان !  نگران قطعا منو اشتباه گرفته بود و توقفم کنار بوته یاس باعث شده بود که مطمئن بشه که من بودم ! ولی من نه طرف لونه اش رفته بودم و نه اینکه جوجه اش رو برداشته بودم ! 

پریروز که برمیگشتم خونه نزدیک همون حوالی بودم که یه گربه از زیر یه ماشین دراومد و در حالی که میو میو میکرد اومد طرفم و میخواست خودشو پیش من قایم کنه تازه دیدم یه چشمش کور شده بود ! من بازم توی اون محوطه توقف کرده بودم ،بعدش یهویی سر و کله کلاغه پیدا شد ! گربه بیچاره فرار کرد رفت زیر ماشین و ناله میکرد . بابا میگفت کلاغ ها نوک میزنن گربه ها رو و کور میکنن ! خیلی ترسیده بودم و غیر از کیفم کلی وسیله دیگه همراهم بود با سرعت از پله ها رفتم بالا ولی دیدم کلاغه سرعتش بیشتره و تصمیم گرفتم بدو فرار کنم و لعنتی تا دم در خونه اومد و روی کابل نشسته بود و با عصبانیت قار قار میکرد و دوستاشو صدا میکرد نگران منم وقت نداشتم کلید در بیارم دستمو گذاشتم روی زنگ و یه بند زنگ میزدم ! بیچاره مامانم فکر کرده بود چه اتفاقی اقتاده ولی اگه درو دیرتر باز میکرد حتما اتفاقی میافتاد چون همون لحظه کلاغه از روی کابل بلند شده بود و داشت میومد طرفم که در باز شد و من پریدم توی راه پله ها و درو بستم ! دقیقا شبیه یکی از فیلم های هیچکاک شده بود که پرنده ها بهشون حمله میکردن خنثی 

اصلا یه دلهره ای دارم وقتی از خونه در میام و وقتی میخوام برگردم تصمیم گرفتم برای رفتن به پشت پارکه راهمو دورتر کنم و از یه طرف دیگه برم آخه بابا میگفت به چند تا از همسایه ها هم حمله کردن ! نمیدونم چه اتفاقی افتاده ولی شاید باغبون که سرشاخه ها رو که کوتاه کردن خدای نکرده لونه شون خراب شده باشه در اون صورت واقعا حق دارن از همه شاکی باشن ! امروز صبح صداشون میومد و دسته جمعی قار قار میکردن ! شبیه وقتی میمونه که یه جوجه از لونه اش میافته پایین اونوقت همه شون دسته جمعی چنین کارایی میکنن .ترس و دلهره عجیبیه ! نمیتونم بزنمشون یا دورشون کنم فقط میتونم فرار کنم یا از جایی برم که نباشن !

...
? تلخون | در ۱۳٩٥/۳/٥ |   | حرف تازه و کهنه ()